خطب الإمام علي ( ع ) ( مترجم : آيتي )
549
نهج البلاغة ( فارسي )
آغاز يگانه و تنها بود ، پس از فناى آن همچنين شود : نه وقتى ، نه مكانى ، نه هنگامى ، نه زمانى . در اين هنگام ، مهلتها و مدتها به سر آيد و سالها و ساعتها معدوم شود و هيچ چيز جز خداى قهار - آنكه بازگشت همه كارها به اوست - باقى نخواهد ماند . همان گونه ، كه موجودات را در آغاز آفرينششان قدرت و اختيارى نبود ، از فانى شدنشان هم نتوانستند سر بر تافت كه اگر مىتوانستند از نابودشدن سر برتابند ، همواره و جاويد مىبودند . چون به آفرينش پرداخت ، آفرينش هيچ چيز بر او دشوار نبود و خلقت آنچه ايجاد كرد ، مانده اش نساخت . آنها را نيافريد تا بر قدرت خود بيفزايد يا از زوال و نقصان بيمناك بود ، يا آنكه بخواهد در برابر همتايى فزونى طلب ، از آنها يارى جويد يا از آسيب دشمنى تا زنده احتراز كند و نه براى آنكه بر وسعت ملك خود بيفزايد يا در برابر شريكى معارض نيرو گرد آورد . نه از تنهاييش وحشت بود كه اينك با آفريدن موجودات با آنها انس گيرد . آنها را پس از ايجاد فنا سازد . نه براى آنكه از گرداندن كار و تدبير امر خود ملول شده باشد و نه آنكه فناى آنها سبب آسايش او مىشود و نه براى آنكه تحملشان بر او سنگين است و نه از آن رو ، كه مدتشان به دراز كشيده و او را ملول ساخته و واداشته تا فنايشان كند . بلكه خداى تعالى جهان را به لطف خود به سامان آورد و به امر خود از در هم ريختنش نگه داشت و به قدرت خود استواريش بخشيد و پس از فنا شدن بازش مىگرداند ، بىآنكه بدان نيازى داشته باشد يا به چيزى از آن بر آن يارى طلبد و نه براى آنكه از حالى به حالى گرايد ، مثلا از وحشت به آرامش يا از نادانى و كورى به علم و بينايى ، يا از فقر و نياز به بىنيازى و توانگرى يا از خوارى و پستى به عزّت و قدرت .